ღღ.::: عشق :::.ღღ |
سلام به همه شما دوستای گلم.
از اینکه به ما سر زدین خیلی خیلی ممنونیم. فقط اومدین نظرهای قشنگتونو از ما دریغ نکنید که ازتون دلگیر میشیم. کسانی هم که مایل به تبادل لینک با ما بودند میتوانند از طریق تبادل لینک هوشمند که در پایین لینک های وبلاگ قرار دارد اقدام کنند. ضمنا کاربران بلگفا باید آدرس http://2love20.blogfa.com را لینک کنند.
با تشکر
پسرا
با ماشين ميرن به بانک، پارک ميکنن، ميرن دم دستگاه عابر بانک کارت رو داخل دستگاه ميذارن کد رمز رو ميزنن، مبلغ درخواستی رو وارد ميکنن پول و کارت رو ميگيرن و ميرن دخترها با ماشين ميرن دم بانک در آينه آرايششون رو چک ميکنن به خودشون عطر ميزنن احتمالاً موهاشون رو هم چک ميکنن در پارک کردن ماشين مشکل پيدا ميکنن در پارک کردن ماشين خيلی مشکل پيدا ميکنن بلاخره ماشين رو پارک ميکنن توی کيفشون دنبال کارتشون ميگردن کارت رو داخل دستگاه ميذارن، کارت توسط ماشين پذيرفته نميشه کارت تلفن رو ميندازن توی کيفشون دنبال کارت عابربانکشون ميگردن کارت رو وارد دستگاه ميکنن توی کيفشون دنبال تيکه کاغذی که کد رمز رو روش ياداشت کردن ميگردن کد رمز رو وارد ميکنن ۲دقيقه قسمت راهنمای دستگاه رو ميخونن کنسل ميکنن دوباره کد رمز رو ميزنن کنسل ميکنن دوست پسرشون رو صدا ميزنن که کد صحيح رو براشون وارد کنه مبلغ درخواستی رو ميزنن دستگاه ارور (خطا) ميده مبلغ بيشتری رو درخواست ميکنن دستگاه ارور (خطا) ميده بيشترين مبلغ ممکن در خواست ميکنن انگشتاشون رو برای شانس رو هم ميذارن پول رو ميگيرن برميگردن به ماشين آرايششون رو توی آينه عقب چک ميکنن توی کيفشون دنبال سويچ ماشين ميگردن استارت ميزنن پنجاه متر ميرن جلو ماشين رو نگه ميدارن دوباره برميگردن جلوی بانک از ماشين پياده ميشن کارتشون رو از دستگاه عابر بانک بر ميدارن. (حواس نمیمونه برای آدم) سوار ماشين ميشن کارت رو پرت ميکنن روی صندلی کنار راننده آرايششون رو توی آينه چک ميکنن احتمالاً يه نگاهی هم به موهاشون ميندازن مندازن توی خيابون اشتباه برميگردن ميندازن توی خيابون درست پنج کيلومتر ميرن جلو ترمز دستی رو آزاد ميکنن. (ميگم چرا انقدر يواش ميره)
ای قلب من، بارانی ات کردند و رفتند کنج قفس زندانی ات کردند و رفتند در سایه های شب تو را تنها نوشتند سرشار سرگردانی ات کردند و رفتند احساس پاکت را همه تکفیر کردند محکومِ بی ایمانی ات کردند و رفتند هرشب تورا دعوت به بزم تازه کردند در بزمشان قربانی ات کردند و رفتند
سلام به دوستای گلم...من بردیا هستم...اومدم با مدیر این وبلاگ همکار شدم....میخواستم عیدو به همه ی هم لینکیای عزیزم تبریک بگم.....
سلام به همه ی دوستان عزیز. منم به نوبه ی خودم سال نو رو به تمامی دوستان و وبلاگ نویسان تبریک عرض میکنم و سالی پر از خوبی و خوشی را برای شما آرزو میکنم.
به اون خیره شده بودم و آرزو می کردم که عشقش متعلق به من باشه آخر کلاس پیش من اومد و جزوه جلسه پیش رو خواست . من جزومو بهش دادم .بهم گفت:متشکرم...
ادامه مطلب
مردی صبح زود بلند شد تا برای عبادت به محل همیشگی برود. لباس پوشید و راهی شد. اما در راه، ادامه مطلب
روز قسمت بود. خدا هستی را قسمت می کرد. خدا گفت چیزی از من بخواهید.
لطفا به ادامه مطلب بروید. ادامه مطلب |
|
[ طراحی : پیچک ] [ Weblog Themes By : pichak ] |